|
عاشق دیوونه
|
|||
|
درباره وبلاگ |
غروب عاشقان رنگش طلائيست اگر چه آخرش مرگ و جدائيست |
||
|
فهرست اصلی دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب |
|
دله دیوونه توی آیینه خودت رو ببین چه زوده زود توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت کنه نزار که تو اوج جوونی غبار غم بشینه روی دلت یهو پیر و زمین گیرت کنه منتظرش نباش دیگه اون تنها نیست تا آخر عمرت اگه تنها باشی اون نمیاد خودش می گفت یه روزی می زاره میره خودش می گفت یه روز خاطره هات رو می بره از یاد آخه دله من دله ساده من تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار آخه دله من دله دیوونه ی من دیدی اونم تنهات گذاشت بعد یه عمر آزگار دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت تو موندی و بی کسی و یه عمر خاطره پیشت دیگه نمیاد دیگه پیشت نمیاد از اون چی مونده برات جز یه قاب عکس روبروت تا کی می خوای بشینی به پاش بسوزی تا کی می خوای بشینی چشم به در بدوزی در پی پیدا کردن کسی برو که فقط واسه ی خودت بخواد تو رو
نوشته شده توسط محمد در شنبه نوزدهم اسفند 1385 ساعت 17:28 موضوع: | لینک ثابت زندگی چیست؟ از کبوترپرسيدم : زندگي چيست؟پرهايش را تکان داد و جواب نداد ازدريا پرسيدم:زندگي چيست؟ خروشيد و جوابم را نداد ازآفتاب پرسيدم:زندگي چيست؟غروب کرد وجوابم را نداد ازانسان پرسيدم:زندگي چيست؟گفت: زندگي خون دل خوردن است اولش عشق وبعد مردن است. ![]()
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 20:43 موضوع: | لینک ثابت وقتی کسی رو دوست داری
وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد بشه قید تموم دنیا رو به خاطر اون می زنی حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم حاضری قلب تو باشه پیش چشای اون گرو حاضری هرچی دوس نداشت بخاطرش رها کنی حاضری حرف قانونو ساده بزاری زیر پا وقتی بشینه به دلت از همه دنیا می گذری حاضری جونتو بدی یه خار توی دستاش نره حاضری مسخرت کنن تمام آدمای شهر حاضری هر جا که بری به خاطرش گریه کنی حاضری که به خاطر خواستن اون دیوونه شی حاضری مردم همشون تو رو بادس نشون بدن حاضری اعتبارتو به خاطرش خراب کنی حاضری که بگذری از شهرت و اسم آبرو وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داری حاضری هر چی بشنوی حتی اگه سر زنشه حاضری هر روز سر اون با ادما دعوا کنی حاضری که بخاطرش پابشی بری میدون جنگ حاضری هر چی گل داریم دونه به دونه بشمری حاضری هکی جز اونو ساده فراموش بکنی حاضری هر چی که داری بیان و از تو بگیرن حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس وقتی کسی رو دوست داری صاحب کلی ثروتی
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 20:32 موضوع: | لینک ثابت کوچه
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 19:6 موضوع: | لینک ثابت عشق چیست؟!!
عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی یک تبسم یک نگاه عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه دوم اسفند 1385 ساعت 17:13 موضوع: | لینک ثابت عشق نزد من است!!!!
ایستاده ام
کم کم دارم بوی انتها رو حس می کنم ، حتی کلمات هم دگر از نوشتن عاجزند! بزار با این
شعرهایی که به اصطلاح عاشقانه هایی را گرفته بودم و تو هم دوستش داشتی خط خطی های
قبلمو تموم کنم دقیقاً مثل رابطه عاشقانه ی ما که تو تمومش کردی …
یادته گفتم فقط بهت نگاه می کنم و به حالت تأسف می خورم ....؟؟؟
الان هم همون روز رسیده فقط با این تفاوت که دیگه برای ثانیه ای هم نمی خوام به چشمات نگاه
کنم چون قدرت رو به رو شدن با واقعیتی تلخ رو ندارم ، حالا به حال خودم دارم تأسف می خورم
که چه طور تابحال نتونستم فراموشت نکردم ........
نه ... نه ....این دیگه تمام آرزوم نیست .... یعنی دیگه چنین آرزویی ندارم ........
دیگه خواهش دیدن تو جایی تو آرزوهای من نداره و نخواهد داشت ...
روزی که دستانم پیش دلت بود گرو
دستان مرا سخت فشردی که نرو
روزی که دلت جای دگر مایل شد
کفشانم را جفت نمودی که برو ...
و منم دارم می رم نمی دونم کجا ولی دارم می رم
دارم می رم که دیگه در و دیوار این قفس تو رو یادم نیاره ... می رم و دیگه هیچ وقت پشت سرم
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه دوم اسفند 1385 ساعت 17:7 موضوع: | لینک ثابت |
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|||