تبليغاتX
عاشق دیوونه
 

عاشق دیوونه

 

 

 

 

درباره وبلاگ

غروب عاشقان رنگش طلائيست اگر چه آخرش مرگ و جدائيست


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


دوستان

خدایا برزخم فرداست چرا امروز می سوزم

آدمها رو عشقشون پا میذارن آدمها آدمو تنها میذارن

پسر تنها


نوشته های پیشین

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385


طراح قالب


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

 

عشق نزد من است!!!!

ایستاده ام
با قامتی غروبین

در انتظار رسیدن رفتن تو

مانده ام
حیران در چگونه گذراندن فصل غربت تو
میروی و من به ظاهر مانده ام

اما دلم با
تو راهی شد
شاید که کمی از احساس غربتم بکاهد

ویا کمی از غربت لحظه هایم کم
کند
می آیی میدانم

در نگاهت در چشمانت میخواندم با آهنگی پر امید

کاش میشد
دستهایم را پر از معنای نگاهت میکردم و بر گردنت می آویختم
تا این احساس برای
همیشه در تو بماند

 

کم کم دارم بوی انتها رو حس می کنم  ، حتی کلمات هم دگر از نوشتن عاجزند! بزار با این

 

 شعرهایی که به اصطلاح عاشقانه هایی را   گرفته بودم و تو هم دوستش داشتی  خط خطی های

 

 قبلمو تموم کنم دقیقاً مثل رابطه

 

عاشقانه ی ما که تو تمومش کردی …

 

یادته گفتم فقط بهت نگاه می کنم و به حالت تأسف می خورم ....؟؟؟

 

الان هم همون روز رسیده فقط با این تفاوت که دیگه برای ثانیه ای هم نمی خوام به چشمات نگاه

 

 کنم چون قدرت رو به رو شدن با واقعیتی تلخ رو ندارم ، حالا به حال خودم دارم تأسف می خورم

 

 که چه طور تابحال نتونستم فراموشت نکردم  ........

 

 

نه ... نه ....این دیگه تمام آرزوم نیست .... یعنی دیگه چنین آرزویی ندارم ........

 

 

دیگه خواهش دیدن تو جایی تو آرزوهای من نداره و نخواهد داشت ...

 

 

روزی که دستانم پیش دلت بود گرو

 

 دستان مرا سخت فشردی که نرو

 

 روزی که دلت جای دگر مایل شد

 

 کفشانم را جفت نمودی که برو ...

 

 و منم دارم می رم نمی دونم کجا ولی دارم می رم

 

دارم می رم که دیگه در و دیوار این قفس تو رو یادم نیاره ... می رم و دیگه هیچ وقت پشت سرم

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه دوم اسفند 1385 ساعت 17:7 موضوع: | لینک ثابت



 


T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I